از آخر بگویم. از وقتی که شروع شد. از وقتی که جادو شد. از میلیون ها میلیون خط های نوری که هویدا شدند. از میلیون ها
میلیون خط های نوری که همه جا درحرکت بودند. متراکم بودند. پراکنده بودند. تنها بودند. جمع بودند. خط های نوری که زیاد
بودند. پشت پلک بسته می درخشیدند. در فضاهای بی موجود می رعشیدند. در پس رنگ های تند پوست های تیره، نازک، چرمی، چوبی، پشمی، زرد، نارنجی، بنفش، کبود. در پس چشم های مبهم، لب های خندان، قلب های سرشار، فریادها، زمزمه ها، آوازها،
آغوش ها، سنگ ها، دارها، پروازها، چرخ دنده ها، تفنگ ها، موشک ها، سفینه ها، پیج ها، پروفایل ها، دودها، خط ها برق می زدند. می درخشیدند. مثل تو. مثل من. ادامه داشتند. ادامه دارند. از من به تو. از تو به تفنگ. از تفنگ به ماهی. از ماهی به سفینه. از
سفینه به دست من. از دست من به لب های تو. از لب های تو به خورشید.